شمارهٔ ۳۵۴
ما جمله جهان مصحف رخسار تو دیدیم
ما جمله جهان مصحف رخسار تو دیدیم
برهر ورقی آیت انوار تو دیدیم
در میکده و دیر و کلیسا مغ و ترسا
مشتاق تو و طالب دیدار تو دیدیم
گر کافر بی دین و گر مؤمن دین دار
ما جمله مطیع تو و درکار تو دیدیم
ما از سر تحقیق و یقین در همه ذرات
کردیم نظر جمله طلبکار تو دیدیم
هرکس بگمان بوبرد ازسر تو ولیکن
ما دل بیقین واقف اسرار تو دیدیم
حقا که سزاوار جفای غم عشقت
جان و دل عشاق وفادار تو دیدیم
جانا ز اسیری چو شدی فارغ و آزاد
اغیار جهان را همگی یار تو دیدیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.