راز سخن

شمارهٔ ۲۴۷

اگر مخالف طبع و هواتوانی بود

اگر مخالف طبع و هواتوانی بود
بدل موافق اهل صفا توانی بود
اگر ز کبر و ریا بگذری چو اهل خدا
مقیم در حرم کبریا توانی بود
جفای هر کس و ناکس اگر کشی ای دل
بعشق دوست زاهل وفا توانی بود
اگر حجاب توئی از میانه برخیزد
یقین که ناظر نور لقا توانی بود
چو مست و بیخبر از باده فنا گردی
حریف شاهد و جام بقا توانی بود
اگر گردای در اهل دل بجان گردی
بملک فقر و فنا پادشا توانی بود
چو اقتداء حقیقی باهل دل کردی
اسیریا بجهان مقتدا توانی بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.