عالم مستی
من در بدر خویشم حیران معمایم
من در بدر خویشم حیران معمایم
عمریست که مجنونم چندیست که رسوایم
رخساره چو از مستی پر شور و شرر باشد
آیینه نمی گوید آنقدر که زیبایم
ای ساقی دیوانه پر کن دو سه پیمانه
هیها کن و هیها کن من باز همی آیم
در عالم سر مستی اسرار همه هستی
در خلوت اشعارم در معنی آوایم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.