اذان یار
من در حصار عشق گرفتار آمدم
من در حصار عشق گرفتار آمدم
رفتم زخویش تا به بر یار آمدم
عمریست روزه لب معشوق بوده ام
تا با اذان یار به افطار آمدم
من در هوای خانۀ معشوق نیمه شب
مثل شبح ز کوچه پندار آمدم
چون گفته اند یار به ویرانه می رود
در خود خراب مثل یک آوار آمدم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.