راز سخن

فتنه جو

با دو صد شیوۀ دلاویزی

با دو صد شیوۀ دلاویزی
با دل سنگ من گلاویزی
روزها را شب سیه کردی
شب پرستی ، شبی ، شباویزی
تخم عشقت نرست در دل من
اشکم ار چه به پاش می ریزی
یا من از دامن کویری غم
یا تو با رنگ و بوی پاییزی
آری ای فتنه جوی عالم عشق
آب و آتش به هم در آمیزی
بیم آن می رود که بار دگر
با هیولای دل در آویزی
طفلک شعرم ار شود خاموش
سیلی غم زنی بر انگیزی
گر جسارت کند به محضر عشق
بر بلند غمش بیاویزی
گر تو را جا دهم به مجلس دل
زین قفس چون شود که بگریزی
چشم احمد نمی کند پرهیز
در شط خون ز خون و خون ریزی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.