دیوار حاشا
از بهشت دلت اخراج شدم اینجایم
از بهشت دلت اخراج شدم اینجایم
بی گناهم به خدا بیش نکن رسوایم
سیب باغ تو فریبندۀ صد حوا بود
من بیچاره که فرزند همان حوایم
توبه هرگز نکنم باز اگر بر گردم
بکند باز هلوی لب تو اغوایم
باغی از میوه خدا داده چرا من نخورم
کفش حوا همه جا تا به ابد بر پایم
این همه آیه نخوان هیچ من آدم نشوم
دزد بی رحم لب ناز تو بی تقوایم
خانه ام فرش هوس ، سقف دروغین دارد
چار دیوار ترک خورده ای از حاشایم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.