راز سخن

مرگ یار

از انجماد مطلق احساس خسته ام

از انجماد مطلق احساس خسته ام
از مرگ ناگهانی یک یاس خسته ام
تاکی به قیمت دل من می توان کشید
بر گردن هوس گل الماس خسته ام
در انزوای ظلمت بسیار نیمه شب
من از هجوم وحشت وسواس خسته ام
باید پناه برد به پروردگار عشق
از لحظه های بی ملک الناس خسته ام

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.