راز سخن

نغمۀ ناز

برو ولی دل من را دوباره جا نگذاری

برو ولی دل من را دوباره جا نگذاری
و بندگان گنه را تو بی خدا نگذاری
ز شیشه های شکسته حذر که پا بخراشد
به روی قلب شکسته دوباره پا نگذاری
پرنده چون بشکاند قفس غریبه بگیرد
دلم پرنده وحشی شبی رها نگذاری
بدون تو چه بمیرم چه زنده باشم عزیزم
مرا ز خود که خدایی دگر جدا نگذاری
نیازمند تو هستم برای نغمۀ نازت
سکوت خسته من را تو بی صدا نگذاری

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.