شمارهٔ ۱۲۱
بی شب زلف تو سیه روزم
بی شب زلف تو سیه روزم
خسته روزگار کین توزم
محرم بزم خوبی تو منم
که بیک آه می بر افروزم
تا تو را حسن نیک میسازد
چشم بددور، خوش همی سوزم
مرهمی نه، که بخت دلریشم
چینه ئی ده، که بس نوآموزم
خرمی را بنقد شب خوش باش
تا چه از راز نسیه روزم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.