شمارهٔ ۷۷
آتش عشق تو چون زبانه برآرد
آتش عشق تو چون زبانه برآرد
دود ز دل، از سر زمانه برآرد
حلقه ی زلفت زهر دری که درآید
دست سیه زود گرد خانه برآرد
پای درآید بسنگ بازی جان را
دست جمالت چو تازیانه برآرد
تا دهنت حلقه ئی ز لطف گشاید
بلعجب چرخ صد بهانه برآرد
فتنه بر آن در فرو شود که رخ تو
دست کشایش بآستانه برآرد
چنگل باز است عشق، ار چه ز اول
شهپر طاووس از آشیانه برآرد
هر نفسی صد هزار مرغ هوس را
خال و خطت گرد دام و دانه بر آرد
عشق تو شعر اثیر را بنهم چرخ
چون نظر صاحب یگانه برآرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.