راز سخن

شمارهٔ ۳۰

هیچ، دردی به تو ای مایه درمان مرساد

هیچ، دردی به تو ای مایه درمان مرساد
هیچ، گردی به تو ای چشمه حیوان مرساد
روشن است اینکه تو ماهی و سمند تو سپهر
به چنین ماه سپهر، آفت دوران مرساد
بنده ی آن دهنم، از بن دندان که بدو
هیچکس را بجز از من، سر دندان مرساد
یا رب آن لب، چو، به عشاق سبکدل برسند
غبن باشد به رقیبان گران جان مرساد
آنچه در عشق، بجان من سر گشته رسید
اثر آن ز دهان بر لب و دندان مرساد
یوسف حسنی و من سوخته ی یعقوبم
من و غم خانه، تورا نکبت زندان مرساد
چه بود گرخم زلف تو بپای تو، رسد
بر دل من غم هجر تو بپایان مرساد
گرچه در عالم جان والی بیدادگری
قصهٔ درد اثیر از تو به سلطان مرساد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.