راز سخن

شمارهٔ ۴۴٧

کردگارا بعذاب ار چه که بس نزدیکم

کردگارا بعذاب ار چه که بس نزدیکم
از در مغفرت خویش مگردانم دور
ظلمت معصیتم نور و نوا برد ز کار
بکرم باز رسان از ظلماتم سوی نور
عفو و غفران چو هم از جمع صفاتست ترا
که بهنگام خود آیند یکایک بظهور
گر نبخشی گنه ما که ظلومیم و جهول
بچه دانند خلایق که عفوی و غفور

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.