راز سخن

شمارهٔ ٣٩۵

ابن یمین دریغ یساری نیافتست

ابن یمین دریغ یساری نیافتست
بر قدر همتی که بدو داد کردگار
ور یافتی ز پاشش زر در ره صواب
دشمنش تاج دار شدی دوست تاجدار
زر بهر دشمنان طلب و بهر دوستان
چون بگذری ازین دو نیاید بهیچ کار
آنرا عزیز مصر جهان دان که بهر عرض
از پاک جوهری عرضش آمدست خوار
نرگس فکنده سر چو ززر چشم او پر است
دست کشاده دارد از آن سر کشد چنار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.