راز سخن

شمارهٔ ٣٩۶

ایدل نصیحتم بشنو تا برون بری

ایدل نصیحتم بشنو تا برون بری
گوی مراد از خم چو کان روزگار
خواری مکش ز حرص چو مرغان خانگی
سیمرغ وار قاف قناعت کن اختیار
چون شیر شرزه یکتنه میباش در جهان
مانند گاو چشم بکنجاره پر مدار
شادان مشو ز نیک و ز بد هم غمین مباش
میدار ممکنات جهان جمله در شمار
میدان که بودنی بوجود آید از عدم
تا چرخ را بود زبر این مدر مدار
تخمی که کشته ئی بر آن بدروی بصبر
من بعد هر چه بایدت ایدل برو بکار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.