غزل شمارهٔ ۸۴
خطت مشکست و خالت عتبر تر
خطت مشکست و خالت عتبر تر
جهان را کرده ای پر مشک و عنبر
رخ ولبت را مپوش از دردمندان
زمعلولان که پوشد گل به شکر؟
قد سرو و لبت در روضه ی جان
نشان طوبی است و آب کوثر
رخت آیینه ی صنع الهی است
تعالی شانه الله الکبر
ز ابرویت که آن مشکین خیالیست
هلالی بسته ای بر ماه انور
برت گفتم کشم یک شب در آغوش
به خنده گفت ناید سرو در بر
مرا پیوسته هست از آرزویت
خیالی کج چو ابروی تو در سر
ببر آب و لطافت سرو و گل را
چو سرو ناز بر گلزار بگذر
درتو اهل دولت را مآب است
سر ابن حسام و خاک آن در
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.