غزل شمارهٔ ۸۳
زیاده می کند آن چشم پرخمار خمار
زیاده می کند آن چشم پرخمار خمار
ز دل همی برد آن زلف بی قرار قرار
بخست غمزهٔ تیز تو خانهٔ چشمم
که گفت دیدهٔ اهل نظر به خار بخار
چنان بسوخت شرار غم تو خرمن دل
که میرسد به دماغم از آن شرار شرار
در انتظار مداوم به وعدهٔ فردا
که نیست ممکن ازین چرخ بیمدار مدار
بپوش روی که صورت نگار چین ببرد
نمونهای که نگارند از آن کنار کنار
به باغ مزرعهٔ پاک سینه ابنحسام
چو هست تخم محبت ترا به کار بکار
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.