شمارهٔ ۴۲
ای خون دل پیر و جوان خورد دلت!
ای خون دل پیر و جوان خورد دلت!
وی ز آهن و از سنگ گرو برده دلت!
زنهار، میازار دلم، میترسم
گردد ز دل آزردنم، آزرده دلت!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.