راز سخن

شمارهٔ ۱۳۸

درین گلشن چو شاخ گل، سرا پا گوش بنشینم

درین گلشن چو شاخ گل، سرا پا گوش بنشینم
فغان بلبلی تا نشنوم، خاموش بنشینم
فریبم میدهی از وعده ی فردا، که باز امشب
بصد امیدواری در رهت چون دوش بنشینم
مکش زین بیش، ای سرو سهی از غیرتم، تا کی
تو در آغوش غیر و، من تهی آغوش بنشینم
بمحشر تا نیاموزند از من میزبانی را
چو بینم دادخواهان تو را خاموش بنشینم
ز سوز عشق، چون پروانه در رقصم، مباد آذر
که گردد آتشم افسرده و از جوش بنشینم!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.