راز سخن

بخش دوم

شمارهٔ ۳۴ - از قول علی اکبر خان دامغانی به نامزد نگاشته

قربانت شوم؛

این مزد قاصدی است که آید ز کوی توکو را دوباره باز فرستم به سوی تو

دستخط مبارک فرق افتخارم به اختر سود، جیب و کنارم کان لعل و گهر و معدن شهد و شکر ساخت. خواستم جوابی لایق خطاب آن جان جهان عرضه دارم کاغذهای ولایت و کارسازی روندگان مجال و مهلت نداد، روسیاهم و عذرخواه، فرد:

از کرمت دور نیست گر بپذیریعذر گناهی که عذر خواه ندارد

اینک روانه اند، به خواست خدا فردا عریضتی نیاز آمیز معذرت آمیز فدای خاک راهت خواهم کرد، زیاده فضولی است.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.