راز سخن

شمارهٔ ۹

بر پرند ساده مشک سوده خرمن کرده ای

بر پرند ساده مشک سوده خرمن کرده ای
زیب را پیرایه بر نسرین ز سوسن کرده ای
بار نامه مشکین نگارش دیده جان را سرمه سائی فرمود و شادی بیگانه روش را با دل اندوه پرور آشنائی داد. درباره فروغ دیده رستم بیک سفارشی رفته بود، از چگونگی روزگار و پریشانی کار و بارش در سرکار کلانتر گزارش کردم، پیمان بر آن رفت که هنگامی شایسته آسوده از غوغای آشنا و بیگانه او را در پیشگاه آسمان فرگاه ایران خدای که همایون پیکر جان گوهرش جاودان پاینده و روزگار فرمان روائی و کشور خدائی سرکارش فزاینده باد بار داده به جایگاهی شایان و کاری در خور باز دار، و به خواست پاک یزدان این دو روزه سنگش گوهر و زهرش شکر خواهد شد، خود نیز گزارش را نگارش نموده بر هنجاری دلخواه پاک روان سرکاری را آگاهی خواهد رست این فرمایش را به کام دل خسته دان. چنانچه کاری بزرگتر و دشوارتر از اینها باشد بر نگار که به خواست بار خدا پذیرای انجام است.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.