شمارهٔ ۲۱۱
آفتاب منی و ماه همه
آفتاب منی و ماه همه
چشم و زلفت شب سیاه همه
علم و ادراک را بتوره نیست
تو نمائی به لطف راه همه
ناله می گویدم ببانگ بلند
که توئی در میان آه همه
هو غنی و انتم الفقراء
ماگدائیم و او است شاه همه
ز آفتاب رخت چو کوهی سوخت
سایه زلف او پناه همه
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.