شمارهٔ ۱۹۹
لن تنالوا البر حتی تنفقوا
لن تنالوا البر حتی تنفقوا
یعنی جان در باز اندر راه او
نفقه کن جان و دل دنیا و دین
خویش را بر خاک افکن سر نکو
فانی مطلق شو معدوم شو
نیستی با هستی آمد روبرو
وجه باقی باشد و فانی شود
هم خیال و اعتبار و رنگ و بو
کیف مدالظل چه گفت انسرو قد
کوهیا غایب مشو پهلوی او
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.