راز سخن

شمارهٔ ۷۱

برداشتیم از کف ساقی روح راح

برداشتیم از کف ساقی روح راح
درجام آفتاب می لعل هر صباح
شادیم وخرمیم ز صبح ازل مدام
چونکرده ایم دیده بروی تو افتتاح
ساقی ز روی ما و منی همچو آفتاب
میگوید از کرم دو جهانرا که الصلاح
از بطن آفتاب بزدایم ما همه
خورشید را چو ماه در آورد در نکاح
کوهی بروح قدس شدی جمله جاودان
از فعل شوم خویش اگر یافتی فلاح

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.