شمارهٔ ۲ - وله ایضا
ای خداوند من و مخدوم من
ای خداوند من و مخدوم من
در ثنای تو سخن محکوم من
جاودان در زیر مهر مهر تو
نرم باشد این دل چون موم من
روز بخشش گوهر منثور تو
بی عدد چون گوهر منظوم من
با چنین رسم کرم کز بخششت
می شود از دیگران معلوم من
راستی را بر تو از انعامها
هیچ باقی نیست جز مرسوم من
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.