راز سخن

شمارهٔ ۲۹۹ - وله ایضاً

ای زبیم تو در تن اعداد

ای زبیم تو در تن اعداد
خون چو خون عصیر جوشیده
پست در پای محنت افتاده
هرکه با دولت تو کشیده
همّتت گوش چرخ مالیده
هیبتت شیر شیر دوشیده
هست بر یاد بخشش تو رهی
جامهای امید نوشیده
نه همانا که سمع اشرف را
حال من ماند نانیوشیده
کار مرسوم اگر نمی دانی
حال تشریف نیست پوشیده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.