راز سخن

شمارهٔ ۲۹۲ - و له ایضا فی صفة صندوقچه

ای از پی حلّ و عقد دایم

ای از پی حلّ و عقد دایم
در بند و گشایش او فتاده
جز با محرم ز غایت حفظ
راز دل خود برون نداده
سرکوفته یی و از صلابت
هم بر سر پای ایستاده
از بلعجی زبانت اوّل
گویا شده پس دهان گشاده
خاموشی و گاه نطق لفظت
بی صورت همه حروف ساده
گویا بزبان حال کز من
نتوان طلبید نا نهاده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.