راز سخن

شمارهٔ ۲۷۷ - ایضا له

سرورا رسم تصوّف آن بود

سرورا رسم تصوّف آن بود
کز تو می بیند دل اگاه من
تربیت بر سنة الله می کنی
زان که هستی پیر نیکو خواه من
جملگی از پیش من برداشتی
هر چه شاغل بد ز مال و جاه من
از شواغل چون مجرّد کردیم
آنگهی دادی به حضرت راه من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.