راز سخن

شمارهٔ ۲۰۳ - وله ایضا

ای کریم جهان، خبر داری؟

ای کریم جهان، خبر داری؟
که شدم ز انتظار تو بیمار
منفعل شد مزاج طبعم از آنک
شربت صبر می خورد بسیار
بس که می گردد از قرار هجو
رود گانی خاطرم افکار
ترسم از من رها شود حاشا
در هجای تو بیتکی سه چهار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.