راز سخن

شمارهٔ ۱۷۴ - ایضا له

مکن ملامت من گر به خدمت خواجه

مکن ملامت من گر به خدمت خواجه
مرا زیادتی اکنون تردّدی نرود
ضرورت از پی قوتی ببایدم رفتن
مرا ز بخشش او چون تعهّدی نرود
تعهّد ار نبود کومباش، سهلست این
ز من برای تعهّد تقاعدی نرود
و لیک محض خری باشد آمدن جایی
که گر نیایی هرگز تفقّدی نرود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.