شمارهٔ ۶۶۴
با دیده دلم گفت: چو از دست تو من
با دیده دلم گفت: چو از دست تو من
خون گشتم و ساختم در آتش مسکن
تو راه برون شوم بکن ، گفت بچشم
از بهر تو بر منست راهی روشن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.