راز سخن

شمارهٔ ۶۱۶

من دوش گشاده داشتم روزن چشم

من دوش گشاده داشتم روزن چشم
بستم ز گهر سلسله بر گردن چشم
تا روز بنوک مژّه از بی خوابی
بر جیب سپهر دوختم دامن چشم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.