راز سخن

شمارهٔ ۴۸۴

بگذشت و مرا اشک روان بود هنوز

بگذشت و مرا اشک روان بود هنوز
وندر تن من باقی جان بود هنوز
می گفت و مرا گوش بدان بود هنوز
بیچاره فلانیست، جوان بود هنوز

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.