شمارهٔ ۱۶۰
بازم لباس صبر به صد پاره کردهای
بازم لباس صبر به صد پاره کردهای
بازم ز کوی عافیت آواره کردهای
ترسم خجل شوی اگرت آورم بروی
آن جورها که بر من بیچاره کردهای
هرچ آسمان به خنجر مرّیخ میکند
تو در زمین به غمزهٔ خونخواره کردهای
خود با دل تو لابۀ ما سودمند نیست
گویی به رغم ما دلی از خاره کردهای
گویند رستخیز به هم برزند جهان
این بازیی ات خود که تو صدباره کردهای
کو داد و داوری؟ که کنم بر تو من درست
تا بیسبب چرا دل من پاره کردهای
گفتی که رایگان غم من میخوری نه بس
الحق تو این شگرفی همواره کردهای
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.