راز سخن

شمارهٔ ۱۴

آنچه عشق تو در جهان کردست

آنچه عشق تو در جهان کردست
بالله ار دور آسمان کردست
مهر تو با دلم چه کین دارد؟
که دلم برد و قصد جان کردست
آن نه خالت، عکس دیده ما
بر رخ نازکت نشان کردست
هست نام کلاه تو شب پوش
زانکه زلف ترا نهان کردست
آفتاب از رخت سپر بفکند
ورچه صد تیغ بر میان کردست
تا بیاموخت از تو عشوه گری
سالها آسمان دران کردست
بر من آن زلف پیچ پیچ آخر
روی پرچین چرا چنان کردست؟
عشوه ام داده است و بستده جان
راستی را بسی زیان کردست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.