راز سخن

شمارهٔ ۱۳

ز ما ای صبا با محمد رسان

ز ما ای صبا با محمد رسان
خدا را درودی که او را سزاست
بگو با درود آنگهش در نهفت
که ای ساز معنی ز طبع تو راست
گرفتم که باشد ترا صد گرفت
بهر یک غزل کاختراعی مراست
نه آخر غریب دیار تواند
ترا با غریبان خصومت چراست
ز بیداد تست اینهمه بر غریب
که شعر من آواره شهرهاست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.