شمارهٔ ۱۰۶۷
ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی
ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی
دل شتابد که سوی جان خراب اندازی
گرم از پا نکند خال لبت سهل مگیر
به مگس سهل نباشد که عقاب اندازی
دل تحمل نکند جان نتواند برداشت
بار آن سایه که با رخ به نقاب اندازی
شمع آخر شده یارب چه شبی باشد آن
که منت بوسم و خود را تو به خواب اندازی
خون دلها که کبابست چو می نوشت باد
گربه مستی نظری سوی کبابه اندازی
به من رند بده تا سر حاسد شکنم
زاهدا سنگ که بره جام شراب اندازی
فیض ازین سان که ترا میرسد از گریه کمال
زود بینند که سجاده بر آب اندازی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.