راز سخن

شمارهٔ ۱۰۱۴

خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی

خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی
من بغمهای تو دلتنگ و تو خرم باشی
گر کنی پرسشم اندیشه رنجوری نیست
چه از آن درد نکوتر که تو مرهم باشی
عجب آید همه کس را ز تو ای رشک پری
که بدین لطف تو از طینت آدم باشی
تا کسی بر من مفلس ننهد تهمت گنج
به از آن نیست که در صحبت ما کم باشی
ملک دل گیر که شاه رخت آورد خطی
که به حسن از همه خوبان تو مقدم باشی
غم هجران سبب راحت وصل است کمال
دولت وقت نو گر شاد بدین غم باشی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.