شمارهٔ ۹۷۱
ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کی
ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کی
چون نداری روی درمان دردمندی تا به کی
بر دل پرخون من بگریست امشب چشم جام
شمع مجلس را بگو کاین هرزهخندی تا به کی
از هواداران ما و تو چو مستغنی است یار
ای رقیب این چاپلوسی و لوندی تا به کی
پیش قد بارهای سرو سهی شرمی بدار
در چمن با پای چوبین سربلندی تا به کی
با تو خود را کرد مانندی گل از باد هوا
گفت در رویش صبا کاین خودپسندی تا به کی
غمزه جادویت از ما چند پوشاند نظر
عالمی کردی مسخر چشمبندی تا به کی
گوییام هردم که بیرون شو کمال از شهر ما
این سمرقندی گریههای خجندی تا به کی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.