راز سخن

شمارهٔ ۹۵۴

هر نیر که بر جان ز تو از دور رسیده

هر نیر که بر جان ز تو از دور رسیده
صد دفتر شعر از حسن و خسرو سلمان
ما روی تو دیدیم و زجان مهر بریدیم
دل آمده نزدیک و بر او دوخته دیده
هر زاهد انگشت نمائی که بمحراب
نظارگی یوسف اگر دست بریده
من چون کشم آن زلف که صورتگر چینش
ابروی تو دیده سر انگشت گزیده
گر در دهن او چو نبات آن خط مشکین
چون خامه به انگشت تخیل نکشیده
گفتار لطیف تو کمال آب حیاتست
از غایت تنگیست ز لبهاش دمیده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.