راز سخن

شمارهٔ ۹۰۰

دل سوی او رفت جان هم گو برو

دل سوی او رفت جان هم گو برو
جان و سر گو در سر دلجو
گر سر شوریده چون گو برفت
برو بر سر چوگان زلفش گو
تا نیفتد راز ما برروی روز
برو ای سرشک امشب ز پیش رو برو
جوی چشم آب روان دارد هنوز
گر ملولی لب لب این جو برو
ای دل از جام عدم دل برمگیر
در پی روی نکو نیکو برو
ای صبا گر جانفشانیت آرزوست
بر سر آن ستبل گلبو برو
چون سراید بر گل رویش کمال
از چمن گو بلبل خوشگر برو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.