راز سخن

شمارهٔ ۸۲۲

ای غمت آرام جان عاشقان

ای غمت آرام جان عاشقان
از تو پر شادی جهان عاشقان
خال مشکینت سواد الوجه ماست
این بود بر رخ نشان عاشقان
بر زبانها ذکر نامت رفت حیف
این بود ورد زبان عاشقان
خادما بر زاهد افشان مروحه
گر مگس رانی ز خوان عاشقان
عاشقان از هر طرف در جوششند
کیست آیا در میان عاشقان
تا فزون از عاشقان باشم بسی
عاشقم بر عاشقان عاشقان
گر به جانان زندگی بابی کمال
زندگی بابی به جان عاشقان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.