شمارهٔ ۷۹۱
من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم
من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم
ور بود نیز وفادار چرا بار شوم
تو مپندار مرا در سبکی شیوه خویش
که به هر خس چو تو از باد هوا یار شوم
گر کشد هر سر موی تو جدا بار دگر
من به هر یک سر موی تو جدا یار شوم
غمزة شوخ تو در دعوی خونم کی رواست
گر گواهی بدهد من به گوا یار شوم
جان شیرین چو از آن لب نبریده ای مگسان
چه شود گر من مسکین به شما یار شوم
بی ریا سجده برم ابروی شوخی اولی
که به محراب نشینان دغا یار شوم
گفتمش چیست که هرگز نشوی بار کمال
گفت من پادشهر کی به گدا یار شوم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.