شمارهٔ ۷۲۹
دوش با خود ترانه میگفتم
دوش با خود ترانه میگفتم
غزل عاشقانه میگفتم
جام بر کف حکایت لب بار
به شراب مغانه میگفتم
شیم از زلف او چو بود دراز
با خیالش نسانه میگفتم
صفت دانههای گوهر اشک
پیش در یگانه میگفتم
در میان ستارهها مه را
پیش حسنش سهانه میگفتم
غمزهاش را چو نی میگفتند
دل خود را نشانه میگفتم
ز آتش روی مجلسافروزش
شمع را یک زبانه میگفتم
سر زلفش چو شانه میزد باد
اصلح الله شانه میگفتم
گر ز سر میگذشت آب دو چشم
با کس این ماجرا نه میگفتم
تا دم صبح سرگذشت کمال
سر بر آن آستانه میگفتم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.