شمارهٔ ۶۰۶
ما را بچه جرم از نظر انداخته باز
ما را بچه جرم از نظر انداخته باز
ما سوخته و تو بخان ساخته باز
صد شب بمن آورده بروز وز تکبر
روز دگرم دیدم و نشناخته باز
گر داعیة سوختن جان منت نیست
چون شمع وجودم ز چه بگداخته باز
با ابروی تو دیده نهانی نظری باخت
دل گفت نظر کن که چه کج باخته باز
ای آمده در حلقه عشاق سواره
بر لشکر مغلوب چرا تاخته باز
از دوده درونها شه من نیک بیندیش
کز آتش دلها علم افراخته باز
گر صید تو شد زود کمال این عجبی نیست
بر مرغ برانداخته انداخته باز
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.