شمارهٔ ۴۹۸
البش جان عاشق هوس میکند
البش جان عاشق هوس میکند
شکر آرزوی مگس می کند
دعا گوی و سپری ز دشنام تو
از حلوای قندی که بس میکند
رود دل در آن زلف ترسان ز چشم
چو شبرو که خوف از عس می کند
نه کس را بر آن در گذارد رقیب
نه او التفاتی بکس میکند
به تیر تو دارد نظر آنکة صید
دوان است و رو باز پس میکند
از سوزم وخت راست هنگامه گرم
چو آتش که گرمی بخس میکند
بگلزار بی یار نالد کمال
چو بلبل که بانگ از قفس می کند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.