راز سخن

شمارهٔ ۴۸۷

اگر درد تو از حبیب باشد

اگر درد تو از حبیب باشد
درد سرت از طبیب باشد
ما را چه غریب شهر خوانی
عاشق همه جا غریب باشد
أهم مشنو که گل پریشان
از ناله عندلیب باشد
یارب که بر آن در از گدایان
من باشم و با رقیب باشد
شایسته گوش واعظ ما
آواز خوش خطیب باشد
گوید به تو بار باشم از دور
خواهیم که عنقریب باشد
با بار رسی کمال روزی
از عمرت اگر نصیب باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.