راز سخن

شمارهٔ ۴۴۲

زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند

زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند
توقیع حسن بر ورق یاسمین زند
مهریست نقش خاتم دولت که آفتاب
آنرا ز مهر عارضی نو بر زمین زند
حیف است اگر به خاک سر کویت ای صنم
رضوان دم از لطافت خلد برین زند
صورتگری که نقش تو بیند غریب نیست
گر خط نسخ در رخ خوبان چین زند
ای شاهدی که شهد لبان چون قند تو
صد بار طعنه بر شکر و انگبین زند
گرد از نهاد گوشه نشینان برآورد
ترک کمانکش تو چو تیر از کمین زند
تا کی کمال را هوس خاک پای تو
آبی ز دیده بر جگر آتشین زند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.