شمارهٔ ۴۳۷
از آن میان هیچ اگر نشان باشد
از آن میان هیچ اگر نشان باشد
این خبر هم در آن دهانه باشد
گر میان باشد شه بزیر قبا
خرقة بنده در میان باشد
وره دهان گویمش که هست آن نیز
سخنی از سر زبان باشد
دل ز سرو روان او زنده است
همه کس زنده از روان باشد
گو برو جان و جا به او بگذار
که مرا او بجای جان باشد
عقل گفت لر به حسن آنی هست
آن قد و ابروی فلان باشد
این چه جای تأمل است کمال
الف و نون برای آن باشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.