شمارهٔ ۳۹۲
در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
باید که سر ببازد و جان را فدا کند
دیوانه وار خانه هستی کند خراب
هر کو اساس عشق حقیقی بنا کند
باری گزیده ایم که در حاصل حیات
سر کنیم در سر کارش کرا کند
در حق من رقیب اگر گفت تهمشی
صاحب نظر هر آینه این افترا کند
روزی ز روی لطف نپرسی که این غریب
بی ما چگونه میگذراند چها کند
وقتی ندانی از سر کویت شنیدمی
کوهاتفی که بازم از آنجا ندا کند
سی ساله بندگی کمال ار قبول نیست
رفت آنچه رفت باز زند ابتدا کند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.