شمارهٔ ۳۱۴
از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
نازک است آن رخ ازو چشم و نظر بر دوزید
پیش آن روی مدارید روا ظلمت شمع
خانه پر نور تجلی چه چراغ افروزید
سوختید از عطش ای اهل ورع بی می عشق
چوب خشکید بسوزید که خوش می سوزید
بهر او جنگ کنان در صف عشاق آیید
که در آن صف همه لشکر شکن و پیروزید
گر بدوزید دل پاره قیری به کرم
به که صد ناوک دلدوز به کیش اندوزید
در تب محنت او صبر کنید ای دل و جان
از شفاخانه درد است سخنهای کمال
درد دارید ازاینجا سخنی آموزید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.